جمعه 30/3/93
سلام و درود فراوان به همه ی دوستای مهربون و عزیز خودم که من رو همیشه شرمنده میکنن. و یک سلام گرم گرم به گل پسری خودم آراد خان کوچولوی مامان. از اونجایی که مادر مهربان پنجشنبه و جمعه رو در خدمت پسر و همسر به سر میبره و ایشون هم اصلا دریغ نمیکنن و تا جایی که میشه از وجود مادر استفاده میکنن جمعه صبح وقتی مادر از جا برخاست شروع کرد به آماده کردن ناهار و مرتب کردن خانه. از شما چه پنهان وقتی مشغول بودیم بویی تند به مشاممان رسید و دیدیم ای دل غافل ناهارمان به هوا رفت و سوخت و ساعت دوازده ظهر و ما بی خوراک و.......... البته همسر مهربان لطف بسیار کردند و ما را به رستوران بیرون منزل دعوت نمودند. بماند که آراد خان تمام زیر میز روی میز ا...








